۱۳۸۷ مرداد ۱۷, پنجشنبه

رابطه انسان با کلمات

دنیا, انسان, جامعه, تعامل, زبان, کلمات, زندگی, نیاز, دیگران, ارتباط, کلمات, گفتگو, ابراز عقیده, ابراز وجود, ایجاد شخصیت, ایجاد من اجتماعی, کلمات, گفتگو, دیگران, نیاز, گفتگو, تاثیر پذیری, دریافت بیان, دریافت عقاید, قبول عقاید, انکار عقاید, فکر کردن, کلمات, ایجاد مفاهیم جدید, مقایسه با مفاهیم قبلی, دسته بندی مفاهیم, تصمیم گیری برای مفاهیم, ذخیره مفاهیم با کلمات, یادآوری مفاهیم به وسیله کلمات, ابراز عقیده با کلمات, گفتگو با کلمات, بازی با کلمات, زندگی با کلمات, دریافت دیگران با کلمات, ایجاد دنیا با کلمات, انسان با کلمات, کلمات, کلمات, کلمات و ...


دوست دارم به رابطه کلمات با دنیا, زندگی و نحوه فکر کردن انسانها فکر کنم. اگر کلمات وجود نداشتن یا تعدادشون خیلی کم بود مثل انسانهای 100 هزار سال پیش, چی می شد. من فکر می کنم که خوبی فکر کردن به این موضوع اینه که هم قابل تصور و هم مصداقش را می توان بین حیوانات و در تاریخ انسان یافت. یعنی این موضوع مثل فکر کردن به خدا یا هدف زندگی یا چیزهای مشابه نیست که فکر کردن بهشون پایانی نداره یا بی نتیجه است و حالتی نسبی پیدا می کنند. آیا وقتی انسانهای 100 هزار سال پیش می خواستند در مورد فرداشون تصمیم بگیرند چطوری فکر می کردند. چون اونا زبانشون از چند کلمه تشکیل شده بود پس آیا تصویری فکر می کردند؟ با تصاویر فکر کردن خیلی سخته؟ فرض کنیم می خواهیم تصمیم بگیریم که فردا باید بریم تو جنگل و از رودخونه رد بشیم و اونجا حیوون شکار کنیم. سعی کنیم این تصمیم رو تو ذهنتون بیارید بدون اینکه با کلمات برای خودتون تکرار کنید. خیلی سخته . خیلی سخته اگه بخواهیم به جای کلمات از دنباله ای از تصاویر استفاده کنیم. اصلا آیا اونا اینجوری فکر می کردند یا اصلا فکر می کردند و تصمیم می گرفتند؟ کم یا زیاد؟ بیشتر دوست دارم که با سوال کردن موضوع را کاووش کنم. فکر می کنم هر چی بیشتر این سوالات رو مطرح می کنم به نحوه فکر کردن انسان هم بیشتر نزدیک می شم. آدم با 5 تا حس (و شاید بیشتر که هنوز شناخته نشده) داده هایی (Data) مثل امواج صوتی, شدت روشنایی, لمس کردن اشیاء و غیره رو که همه خام هستند بوسیله عصبها وارد مغزش می کنه مثل جویهای آب. حالا در مغز چی می شن؟ چطوری تبدیل به مفهوم می شن؟ با مفاهیم قبلی مقایسه می شن؟ چطوری؟ نقش کلمات چیه؟ به هر حال برای مفاهیم کلماتی وجود دارند و اگه نداشته باشند باید درست کرد. با گفتن یک کلمه مثل "دریا" هر انسانی یک سری تصاویر و خاطرات شخصی می آید جلوی چشمش. با گفتن این کلمه طوفانی در مغز ایجاد شد. برای بیرون دادن مفاهیم نیز از کلمات استفاده می شه. اگه تعداد کلمات در ذهن بیشتر باشه برای فکر کردن بهتره یا نه؟ نمی دونم ولی خیلی وقتها وقتی می خواهیم یک صحنه یا اتفاق رو برای کسی توصیف کنیم می بینیم که تعداد کلمات کم هستند چون نمی شه اون طوری که می خواهیم واقعه یا احساسات رو با کلمات به طور کامل منتقل کرد.


در انتها یکباره دیگه کلمات پاراگراف اول رو بخونید.

هیچ نظری موجود نیست: